خرید بک لینک
وای خدایا نمیدونم چطوری این بابای من مثه زنا بیکار می شینه توی خونه!!!! همش توی خونست من نمیدونم فکر نمی کنه چطوری پو 

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 15:11

از این به بعد از خوشبختیا و روزای خوب زندگیم قراره بنویسم:)

از وقتی میرم اتلیه زندگیم خیلی خوب شده:)مشکلاتم سر جای خودشه ولی ارامش دارم چون توی خونه نیستم...

خیلی حرف دارم برای نوشتن ولی فعلا خستم و حالشو ندارم بنویسم ...ایشالا سر فرست میام مینویسم.:)

برچسب: خوشحالم, نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 15:11

جدیدا درسته مشکلاتم هنوز سر جاشه ولی خیلی بهترم ...حس خوبی دارم چون روزو شبم توی اتلیم و این همونیه ک من می خوام...من از فضای خونه جایی ک جو متشنجی داشت دورم و این ارومم می کنه...خدا میدونه چقدر زجر کشیدم توی این مدت...ولی در عوض خدا به خواستم منو رسوند...خدایا شکرت ک صدامو شنیدی...

خداجونم دوست دارم خیلی زیاد

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 15:11

جدیدا وقتی به لیست ادمایی ک دوسشون دارم نگا می کنم می بینم دلیل دوری کردنم ازشون اینه ک می ترسم بازم تصور قشنگ ذهنیمو نسبت به خودشون خراب کنن...

خیلیا از ادمایی ک دوسشون داشتم باورای ذهنیمو داغون کردن ...

اما من دوسشون دارم خیلی...

اما با همه ی این چزا بازم چون خدا رو دارم غمی نیس...

خدایا شکرت ک هستی...

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 15:11

امروز روز خیلی بدی بود... هعمش بق بودم ...دلم نمی خواست با کسی حرف بزنم حتی بد تر از دیروز بود...حالم خوب نیس...دلم گرفته... اما امشب نمازمو همین الان خوندم ...نیاز به ارامش داشتم ...و تا حدودیم به دست اوردم...از خدا طلب بخشش کردم البته نمیدونم چرا فقط حس کردم باید طلب بخشش کنم... بعدش طلب کمک کردم... گفتم خدایا کمکم کن ...من نیاز به ارامشت دارم... نیاز دارم قلبمو از سیاهیا پاک کنی...گفتم خدایا من تحمل اینهمه سیاهی برای قلبمو ندارم کمکم کن قلبم سفید سفید بشه... گفتم خدایا منو کمک کن ک همیشه بتونم سکوت کنم...کمکم کن به کسی اسیب نزنم...گفتم خدایا به خودم اسیب بزنم اشکالی نداره ولی کمکم کن ن دلی برنجونم ن با زبونم قلبیو بشکنم...کمکم کن انسان باشم و انسانیتو فراموش نکنم... گفتم خدایا من می خوا

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 15:11

هه امشب تولد بابام بوده منم رفتم یه کیک تولد کوچیک گرفتم شد 13 تومن ...حالا ک براش اوردم کلی زد تو ذوقم ک چرا گرفتیو ...این مدا چیه در میاریو اینا...لیاقت نداره اصلا...هر سال می گم سال دیگه نمی گیرم براش ولی خر می شم باز!

تقصیر خود خرمه...

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 15:11

صفحه بندی